سلام
تابستان هشت
.
یادش بخیر هشتِ هشتِ هشتاد و هشت، میلاد امام هشتم
خوو این روزها دور از مودم و سیستم و آرامشِ نوشتن هستم، تایپ با گوشی و اینترنت سیم کارتی رو دوست ندارم. راحت نیست خوو
نوشتنم خلاصه شده در ثبت وقایع اتفاقیه در تقویم جیبی- کیفی ام (گاهی با ثبت ساعت و زمان گاه تیتر واقعه!)
8 مرداد
صبح: باغ کاریکاتور - بوستان بهار خواجه ربیع - 4050 متر پیاده روی (البته 300 مترش دوی نرم بید ها)
ظهر: حضور دخترها...گپ و گفت و قرار باغ فردا
عصر: خرید پارچه پرده ای (3متر = 18 تومان)
7 مرداد
تمدید دفترچه بیمه
آزمایش خون و ... بیمه بهار
گل ناز و حسن یوسف گلدان کوچولو =9500 ت (به سراغ من اگر می آیید
سلام
تابستان نُه
او اول و آخر و ظاهر و باطن است. سوره حدید-آیه3
خدایا! نیستی،کجایی؟ آخه چرا همیشه قایم میشوی؟چی میشد اگر دیدنی بودی؟ آن وقت همه باور میکردند که هستی. آن وقت شاید همه مومن میشدند. این طوری که خیلی بهتر بود.
اما انگار تو دوست داری مخفی باشی. دوست داری همه دنبالت بگردند. شاید برای همین است که اسمت باطن است. اما میدانی تعجب من از چیست؟ از اینکه هروقت میگویند هوالباطن، هوالظاهر هم میگویند. خدایا مگر میشود که تو هم باشی و هم نباشی. هم همه جا باشی و هم هیج جا نباشی.
خدایا به اینجاها که میرسم دیگر معنیاش را نمیفهمم.
خدایا گاهی اوقات تو چقدر سختی.
ذ
سلام
تابستان یازده
خودنمایی، نیاز به تماشاچی دارد. ص 8
تو شاید راه بهشت را بدانی، اما دلیل نمی شود که بتوانی وارد آن بشوی. ص 14
بزرگترین ننگ درختان اینست که اصلا وجدان ندارند، فقط همینطور به نگاه کردن ادامه می دهند. ص 49
رمان آقای پیپ رو شروع کردم، تا اینجا که خوشایندم بید. راوی، دخترکی است بومی از نوع سیاه پوست. ساکن جزیرهای در غرب اقیانوس آرام، نزدیک استرالیا.
با اینحال یه بدویت دور از ذهن، در رفتار ساکنین جزیره هست عجیب! آن هم در قرن بیستم، قرن ارتباطات و پیشرفت جوامع انسانی!!
این تابلو نیز، مثل این کتاب هنوز تمام نشده تا بدانم چه خواهدشد.
۹۶/۰۵/۲۷
همطاف یلنیـــز
برچسب: چَپول؟,
نویسنده: باربد کوهی